زی زیِ عزیزم ، دیروز که قرار بود بهت زنگ بزنم بلافاصله چنتا از همسایه هامون اومدن و میدونی که گوشیِ خونه تو سالنه :) 

و تا آخر شب پیش نیومد موقعیتی که بتونیم حرف بزنیم ، راستش و بخوای حالمم خوب نبود .. زمان حرف زدن نبود و شرایطشم ساخته نشد . 

میخوام یه مدتی وبمو نخونی ، دلیل بر غریبه بودن نیست که خودت میدونی چقد عزیزی و آشنا به احوالِ دلم . فقط میخوام تا وقتی خودم بهت گفتم یه مدت تو این کلبه نباشی و تنها باشم .. باشه ؟