1165-
دیروز روزِ نسبتا خوبی بود ؛ ساعت چهار رفتم خونه خاله و تا ده احسان و نگه داشتم ، همزمان میخواستم کیکم درست کنم =))
حالا همزن که نبود ، کلی گشتم تا پیدا کردم . الک که نبود ، نمیگم از چی بجاش استفاده کردم =))) قالب کیک هم دم دست نبود ولی در اخر پیدا شد . من شکر و تخم مرغ و ارد و قاطی کردم دیدم چقدر سفته . شبیه خمیر پیراشکی شده :| خب منطقی نیست !! حالا اون مبحثِ تشخیص وانیل از بکینگ پودر و نگم ! مهدی یکم به دادم رسید اینجا . بعد یادم اومد من هنوز شیر و اب و اضافه نکردم =)) اونارم ریختم ، یه ذره چندش شده بود قیافش ولی خب ! با احسان نشسته بودن پیشم و فقط میخندیدن =))) احسان میگفت اجی این شبیه ماس شده =)) اقا این قالب و چرب کردیم و مواد و ریختیم توش . بعد یادم اومد پودر پوست پرتقال و نریختم ، همونجوری ریختم تو قالب و هم زدم ، بعد یادم اومد اینجوری اون لایه روغن تهشم میاد بالا =))))) کاغذ روغنیم یادم رفت ! این و برداشتیم رفتیم طبقه پایین ، خالم قبل اینکه بره دکتر فر و روشن کرده بود ، دیدم خاموشه :| احتمالا شوهر خالم گازشو بسته بوده . با یه بدبختی اینو روشن کردیم و بیست دقیقه گذاشتیم گرم شه . کیک و گذاشتم داخلش و رفتم بالا سس شکلاتش و بسازم ؛ شیر و شکلات و شکر و روی گاز گذاشتم که اب شه و شروع کردم اشپزخونه رو تمیز کنم ، یهو مهدی داد کشید اااااتیش !! برگشتم دیدم ای دل غافل یه پارچه پلاستیکی سایز گازشون همونجا تا کرده رو گاز بود گرفته بود به شعله و اتیش گرفته بود . سریع پرشو گرفتم گذاشتم تو یکی از ظرفای اب که بهش خمیرم مالیده بود و توی ظرفشویی بود -_- . بعد این ماجرا سرِ پنجاه دقه رفتم پایین سراغ کیک ، پف کرده بود و پخته بود ولی روش سرخ نشده بود . خالمم گوشی و جواب نمیداد . دوباره گذاشتم که روش سرخ شه ده دقیقه پیش فر نشستم که حواسم ازش پرت نشه ، دودقیقه رفتم بشاشم و بیام =)) فقط دو دقیقه . برگشتم دیدم روش سوخته :)💔 با حرص تمام بردمش بالا و با چاقو اون لایه ی نازکی که سوخته بود و بریدم . نکته ی خوبش این بود که اصلا به قالب نچسبید و راحت باز شد فقط یه بار نزدیک بود از دستم بیوفته و بفنا بره که به خیر گذشت . دیگه با کمترین امکانات سوراخ سوراخش کردم و شکلاتارو ریختم روش . اون موقع ابجیم و مامانم اومدن و برداشتیم با بچه ها رفتیم خونه خودمون و با دراژه و شکلات چیپسی و اسمارتیس و کنجد سفید و هرچی دم دستمون بود تزئینش کردیم 🚬😐💔 هر تیکه ای به مدل 😂
و اولین کاری که کردم یه دونه خوشگلشو گذاشتم برای زی زی چون اصلا دوست نداشتم جوون مرگ شم . بقیشم اخر شب با شربت میل کردیم . البته چنتا از تیکه هاشم برای خاله فرستادم . ولی خب نتیجه داد ، از نظر بقیه خیلی خوشمزه شده بود و بافتشم خوب بود .