1358+
معصومه یه سر اومد اینجا امروز ، توی همین راه پله نشست و اندازه ی دوازده سال زندگیِ سختش درد و دل کرد . هر لحظه اش تلخ بوده ، هر لحظه اش درد بوده ، از همون اول ازدواج . یه وقتایی آدم یه موقعیت هایی میبینه که متعجب میشه واقعا چرا ؟ چرا گره ی کارشون باز نمیشه ؟ بازدمِ هر نفسش انگار کلـــی غم بود .. هربار مامانمو سرزنش میکردم چرا میره اونجا که بشنوه غماشونو و اعصابش خورد شه . واقعا چقدر مصیبت و دارن تحمل میکنن این خونواده .. کاش یه پدر بالای سرشون بود ، کاش حداقل بی کَس نبودن .. بهم میگه تو جوونی پایه سجاده برامون دعا کن :) بگردم من آخه ..
1352+
حوصله سسشر تفت دادنای این پسرو ندارم !
1351+
دو سه روزه همه در حال حرص و جوش و نگرانینن ؛ منم مثل تمام اونها به خودم حق دخالت و قضاوت در مورد زندگی شخصی اون دونفرو دادم . از صبح که کمی عمیق تر فکر میکنم میبینم واقعا ما چکاره ایم ؟ من چکاره ام ؟ به ما چه که اون دوتا عاشق هم شدن ؟ به هیچکس واقعا مربوط نیست ...! با این کارها و دخالت ها فقط اوقاتشونو تلخ کردیم . کاری به اون دختر ندارم ، من به عنوان دختر عمه ی داماد وظیفه ام بود تبریک بگم و از ته دلم براشون آرزوی خوشبختی کنم :) پس کدورت چندین ساله ام و کنار گذاشتم برای پیام تبریک فرستادم . شاید قرار باشه بعد از این دوره ی پرتشویش باز حس کینه و دلگرفتگیم بهش برگرده ، اما الان همون یه پیامکِ گرم و از ته دل یه کوچولو دلش و گرم میکنه وقتی در مقابل همه با یه حجمی از اعتراض و مخالفت داره روبرو میشه .
1349+
وقتی به آیندم فکر میکنم و تو توش نیستی یعنی هیچی از حس اطمینانم بهت نمونده :) فاتحه مع الصلوات
1348+
دیشب دوساعت بیدار بودم باز خوابیدم تا الان =| پشمام
1345+
یکی اسمِ یه گوشیِ کیوت بده .
یکی ام اسم یه ماشینِ خوشگل بده .
در این دو زمینه اندازه گوزم سر درنمیارم .
1344+
گفتم از کشوی من لباس گم میشه ؟ یا بهتره بگم دزدیده میشه =| حالا قبلا با خنده وشوخی میگفتم جن داریم الان دیگه مطمئن شدم .
· لامصبا من از خیر اون مانتو نمیگذرممممم . فااااک یو
1343+
عین بغلم کرد موقع خدافظی بعدم دست انداخت دورگردنم و شروع کرد حرف بزنه ، داشتم فکر میکردن بهتره تا آخر عمر مجرد بمونم تا اینکه قیافه ی یکی و ازون فاصله ی کم تحمل کنم و کسیم قیافه ی منو ازون فاصله ی کم تحمل کنه :|
1341+
با خودم قرارگذاشته بودم دیگه فیلم ایرانی نبینم ولی اسمم چیه ؟ گاو 🐄
1340+
هوس مرغ کرده بودم ، قرار بود بابام از رستوران بگیره . زنگ زد گفت مرغ ندارن چیز دیگه ای نمیخوای گفتم نه . بعد کلا دپ شدم چون جذبش کردم و نشد :| ادم شکمووو
اومد خونه دیدم مرغ اورده میگم از کجا ؟ گفت سه تا رستوران رفتم مرغ نداشت . از رستوران اخری که اومدم بیرون یه مردی صدام زد گفت چرا غذا نگرفتی گفتم مرغ میخواستم نداشت . یه دست غذا داد گفت مرغه . پشمهایم 🔥 یه ماشین غذا به مناسبت عید پخش میکردن .
1339+
اینکه خودت و دوست نداشته باشی زجراور ترین چیزه . امیدوارم برای هیچ کدومتون اتفاق نیوفته .
1336+
مامانم و درک میکنم ، به زور محبت کردن واقعا سخته .
1335+
خُب :')))
امروز یادمون بمونه .
اولین روز واسه شروع .
1334+
نسبت به دِک حالت استفراغ دارم . ممد امین بدون شورت میاد حالم بده میشه .
1333+
هرچی فکر میکنم یادم نمیاد با زهرا داشتیم کجا میرفتیم که بهم میگفت قبلش یه ذره باید نرمش کنی وگرنه بدن درد میگیری .