436°
چقدر بزرگ شدم یهو !
چقدر زود گذشت !
یعنی فکرشم نمیکردم این درس شخمی انقدر وقت ببره . تازه میخوام برم سراغ درس بعدی
اگه قالب زرد پیدا کنم قول میدم کمتر چسنآله کنم 🙌
فلسفه ، جامعه و امتحان زبان دارم . خب اگه خیلی طول بکشه دوتا اولی 3 ساعت و اخری 2 ساعت . تا 4 میخوابم و بعد تو بیست دقییه خودمو جمع میکنم .گوشی و کامل میزارم کنار و واقعا نمیام سمتش تا اخرشب . اگه سر زبانم دیکشنری خواستم فیلتر شکنِ تلگرلم و روشن نمیکنم 🚶
+ دیروز کارت خوب بود میم 🌱🌈 بازم میتونی . برای شروع مناسب یود
واقعا نمیفهمم یه دختر چجوری میتونه انقدرر احمق باشه که خودش این حرف و بیرون بندازه من با فلانیم . اونم کی ؟ فصیح :| واقعا چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ دیگه یه بدن شیش تیکه و قیافه ی خوب ارزش این خودکیرکردنارو داره؟
+ مرضیه
عین رفت مشد و من باش خداحافظیم نکردم :)) بابا تا دم در خونشون منو برد و نرفتم چون از بغل کردنش خوشم نمیاد . یه سری مسائل هست که وقتی یادم میاد نزدیکِ که ازش متنفر بشم . گور باباش اصلا . از خونوادش خیری بهم نرسیده هیچوقت جز محمد که هنوزم برام دوست داشتنیه .
عین داره میره مشد 🚶 حتی نمیخوام باهاش خداحافظی کنم
ذهنم عادت کرده شاید که راهِ جایگزین پیدا کنه برای درس نخوندن ، خب این خیلی تخمیه . میخوام این عادت و حذف کنم دقیقا مثل چندماه قبل که به دنی میگفتم منم حوصله ندارم اما مقاومت میکنم و میخونم . نباید به ذهنم اجازه بدم انحرافی بره چون اگه یک ثانیه پیِ این رفت که آره میم اگه نخونیَم هیچی نمیشه . اتفاقا میشه ؛ تو قراره هیچ نمره ی گهی نیاری و مثل خر بخونی . دوروز دیگه قلمچی تر نزنی . خب خیلی عصبی و گند اخلاق بودم باهات :| یکم مهربون میشم . کم کم این کصشرارو از ذهنت بیرون کن و به خودت هییییچ حقی نده که کتاب و بزاری کنار . گوشیم برو بکن تو کونت که دستت بهش نرسه . هروقت کارش داشتی درش بیار . درساتو بخون اخر شب برو یه تابچی بخور و هدفات و مشخص کن
من واقعا خستم وقتی از خواب بلند میشم ، اندازه یه سریال سی قسمتی خواب میبینم 🚶همشونم استرس زا . من توی بیداریم استرس ندارم که انقدر توی خواب دارم . دقیقا نشأت گرفتن از اطلاعات یک ثانیه ای که در طول روز از ذهنم میگذره یا همون حافظه ی حسی
چند ساعته ، چندروزه ، چند وقته نرفتم بغلش..؟ 4
دقیقا به همون اندآزه که بلند میخندم و قهقه میزنم غم دارم ، دلم گرفته و قلبم درد میکنه
جُغی دارم ـ باید زبان بخونم برای پس فردآ ـ اتاقمو مرتب کنم ـ دنبال قالب زرد بگردم ـ ان نشم :|
سه تا نوت چسبی زدیم به آیینه ی دستشور ،برای بابا
من
مامانم
آبجیم
دیشبم که ما خواستیم بریم پیشِ زی زی مون نشد 🚶
میم یادت بمونه که یه روز دقیقا مثل خودش گند بزن که کلِ روزش جوری که گریه کنه ، همینقدر بی رحم باش وقتی همینقدر بی رحم رفت پیِ خوشیش وقتی باعث این بود تو نری !
خُدایا اون یکی از دلخوشیآمِ :)
ازم نگیرش هیچوقت...!
واقعا چطور تونستی تو همین مدت این مقدار زیاد تنفر و در من بوجود بیاری ؟ 🚶
خواب دیدم قالبِ زردمو پیدا کردم ، خیلی بفکرشم انگار
دلم میخواد دهنشو باز کنه و من اندازه ی همه ی موجودات جهآن برینم توش
اومدم دیدنِ زاعو ، انقدر از سختیای زایمان گفتند که هیچوقت دلم نمیخواد بزام 🚶🚶🚶
وقت هست واسه گفتن میزان تنفرم نسبت بهش
فعلا برم از نت سه ساعتم میزان کافی استفاده ببرم 🚶
خواب میدیدم که شبِ عروسیمه و من قبول کردم با کسی ازدواج کنم که از قبل نمیشناختمش . وقت نکرده بودم باهاش حرف بزنم حتی اینکه بگم میخوام ادامه تحصیل بدم و شاغل بشم =|||| استرس داشتم که ازش کتبی عهد نگرفتم که مشکلی با این موضوع نداشته باشه و حق طلاقم با من باشه =| مثل خر سیگار میکشیدم و هیچکیم دعوت نکرده بودم و به خودم فوحش میدادم . خیلی فضایِ عن و مسخره ای بود .