1483+

نمیخواستم بگم اما کمرم در حد تکه تکه شدن درد میکنه . 

1482+

قوی باش . 

خودت و بساز . 

از هیچ کسم توقع نداشته باشه . 

1481+

نه انگار این سردردا سر شوخی و با من باز کردن 🚶

1480+

اصلا حال و هوا ، حال و هوایِ رسیدنِ زمستونه :')

1479+

جلسه با آقای گمار چقـدر خوب بود ^^ 

میدونی ؟ 

همشون به نحوی این موضوع رو میگفتن که ما پشتِ توییم . ولی اقای گمار انگار واقعا قصدش دلگرم کردن و حمایت بود . 

خیلی به دلم نشست . 

1478+

وقتایی که نمینویسم استرسام روی هم تلنبار میشه . 

· چندروزه سردرد دارم ، امروز بهش درد کتف و دست چپمم اضافه شد . 

ولی خداروشکر هیچ کدومش اونقدر شدید نیست که نتونم از جام پاشم . 

· این چند شب تقریبا ساعت 10 میخوابم ، چون چشمام سوزش میگیرن و توان باز نگه داشتنشونو ندارم . 

ولی خداروشکر که توی روز همچین حالتی نیست که اگه بود به جلسه ها نمیرسیدم . 

· امروز جلساتم با لیدر های خانوم نیست ، امیدوارم ابرومندانه بگذره وگاف ندم 😂 

· هنوز اهداف و ننوشتم و دوشم نگرفتم . 

احتمالا گوشیِ جدید درراهه 🚶بعد پنج شیش سال ! 

· خودم اصراری به خریدش نداشتم ، ولی خب ! 

· دلم پیاده روی میخواد که این چندروز بخاطر جلسات نشد حتی عصر یکم بخوابم . 

جلسات که تموم شد ان شاءالله پیاده رویم میرم یکم . 

· حتما باید نکات و پاک نویس کنم و یه سریاشم بنویسم بزنم به دیوار . 

خب .. دیگه چی ؟ 

این من هستم :')

من توسط سحرِ عزیز به چالش دعوت شدم 

_ شوخ طبعم و همیشه سعی بر خندوندنِ عزیزانم دارم . 

- زودجوشم و اگه عصبانی شدم تهش به پشیمونی خودم ختم میشه . 

- همیشه بدنبالِ استقلالِ مالی ام و از وابسته بودن به کسی متنفرم .

_ مورد اعتمادِ دیگران .

خب من "ستاره" ، "مهتاب" ، "کوآلایِ نقاش" و "مهشید" رو به این چالش دعوا میکنم ^^ 

برای اطلاعات بیشتر درمورد چالش به این "پست" سر بزنید . 

1476+

لایوِ دیشب چقدددر خوب بود ، یه جاهایی ز-ک انقدر حرفایِ دلمو میزد که حتی بغضم میگرفت . اون فکرایی که دوسال و نیم پیش تو سرش بوده و باعث شده به اینجا برسه دقیقا فکرایین که تو سرمنن و یه بخشیشو برای اولین بار برای بابام دیشب گفتم . 

1475+

گفتم آینه قدی و دارم سفارش میدم ؟ 

خیلی ساده است البته ، فقط دورش یه قاب ام دی اف داره . قهوه ایش بود اما من سفید میخوام :):

ریسه لامپی ( لامپِ ریسه ای ) حالا هرچی ، ازونام میخوام

1474+

بالاخره اون رودروایسیِ عن رو کنار گذاشتم و مفصل با بابام درمورد اون کار صحبت کردم . 

جالبه بعدش احساس بهتری داشتم واقعا ! 

یعنی اون سکوت همیشگیِ بینمون و گاها میشکوندم و دلم میخواست بیشتر صحبت کنم .

1473+

یه پیرهنِ پاییزیِ خیلی دوست داشتنی خرید برام خالم :)

1472+

دیگه هوا قشنگ زمستونی شد قشنگ . ^^

1471+

زی زیِ عزیزم ، دیروز که قرار بود بهت زنگ بزنم بلافاصله چنتا از همسایه هامون اومدن و میدونی که گوشیِ خونه تو سالنه :) 

و تا آخر شب پیش نیومد موقعیتی که بتونیم حرف بزنیم ، راستش و بخوای حالمم خوب نبود .. زمان حرف زدن نبود و شرایطشم ساخته نشد . 

میخوام یه مدتی وبمو نخونی ، دلیل بر غریبه بودن نیست که خودت میدونی چقد عزیزی و آشنا به احوالِ دلم . فقط میخوام تا وقتی خودم بهت گفتم یه مدت تو این کلبه نباشی و تنها باشم .. باشه ؟ 

1470+

این چند وقت زیاد خشم و ناراحتی هامو با گریه های بلند بروز دادم . بعضی وقتا سرِ چیزای کوچیک بحث شروع شده و به گریه های طولانی مدتم ختم شده ، البته پایانش این نبود .. 

بهم ریختگی های مامانم منو واقعا اذیت میکنه . دیشب یکی ازون شبا بود که باز فهمیدم قراره چی بشه که سریع فقط به حرفش گوش کردم و چراغ های خاموش کردم و نشستم کنارِ درِ رو به حیاط ، زل زدم به آسمون وباز گریه کردم ، اما اینبار بدونِ صدا . میدونم مامانم فهمید ، ولی واقعا از دفعه های قبل بهتر بود . 

· فقط ازش خواستم یا فردایِ بهتری برام رقم بزنه که وجودشو 100% توی زندگیم حس کنم یا دیگه بیدار نشم . 

نمیدونم امروز قراره چه اتفاقایی بیوفته . 

دیشب واقعا درمونده بودم :) از خودم ، وضعی که برای خودم و مامانم ساختم . 

· برای فاصله ای که بینمونه...! 

1469+

روزه ی فکریِ 21 روزه هم همینطور ! 

1468+

این چند وقت انقدر از گوشی و هرچیزی که مجازیه خسته شدم چندبار گوشیمو زدم تو دیوار به امید اینکه دیگه روشن نشه . واقعا اگه بخاطر کلاسا بهش نیاز نداشتم جمعش میکردم یا یه بلایی سرش میاوردم که این نفس های آخرشم نکشه دیگه :)) نیاز دارم به تنهایی و خلوت ، واقعا با وجود این تجملات نمیشه به خودم برسم . رسیدن به معنای ظاهری نه ، درونم یه کتابخونه ی فوق العاده بهم ریخته است که نیاز به گردگیری و مرتب کردن داره . اما وقتی مهلت نداری با خودت صبحت کنی ؟ 

1467+

بنظر میاد بشه همه چیو درست کرد ، صبور باش مریم .

1466+

سریال "Locke and Key" رو میبینم ، برای من خیلی جذاب و دوست داشتنیه .

1465+

خب حالا من عروسی مهتاب و ممدلانگمون چی بپوشم ؟

1464+

کاش فاصلمون فقط یه اشتباه جغرافیایی بود :)

1463+

این دو شبه یه خوابای عجیبی میبینم که فقط امیدوارم هیچوقت تو واقعیت همچون حماقتا و گه خوریایی نکنم :|

تباه اندر تباه بود

1462+

خب زندگی بدون این بلاگفای گور به گور شده واقعا سخته :))))

1461+

دلم سخت کوشی میخواد :)

ازونا که آدم خودشه و خودش .

موفقیت های تک نفره که تهش به خودت میگی باریکلا بهت ، تونستی .

 

1460+

این رضامریدی پارسال که معروف نشده بود با رفیق من میلاسید =))

1459+

نه من واقعا شلخته ام . 

1458+

صدایِ مهستی جون

 · قفلی 

1457+

اکثر روزا بی حال و فاقدِ ذرره ای انرژیم ..! 

شاید چندماهی یکبار یک روز بیاد که وقتی بلند میشم احساس کنم امروز داره از چشمام انرژی میزنه بیرون و مثل صگ کار کنم 💞

1456+

ازون عصبانی شدنا و خشمایِ غیرغابل کنترل که قشنگ میفهمم از بهم ریختن هورمونامه ، خالی شدن کاملِ قلبم از حس ترحم و دلسوزی ، پرشدن چشمام از اشک ! 

دنبالِ بهونه بودم . هم سر بچه بلند داد زدم ، هم یه کتک مفصل ازم خورد . اگه کسی نبود انقدر میزدمش که بمیره . 

هرچی این دوروز نازشو کشیدم و غلام حلقه به گوشش بودم تو پنج دقیقه تلافی شد . 

 

1454+

انقدر میخوام برم باشگاه ، انقدر میخوام برم که حد نداره . 

1453+

امروز خیلی پرانرژیُ اوکیم ^^ 

از وقتی که از خواب بیدار شدم یه ریز دارم کار میکنم ، موادِ لوبیا پلوروهم اماده کردم ، سیب زمینی کنارشم سرخ کردم  و سالاد شیرآزیِ دلـبر که بدون اون نمیشه اصن :))

حس میکنم جون دارم تا شب کار کنم . 

نمیدونم چرا امروز اینجوریم ، باید رازشو کشف کنم .