1720+
واقعا که بچه آوردن جنبه میخواد .
دندون درد امانمو بریده این روزا ..
آخ ببین !
صدای تیک تیک میاد از پنجره ی کولر !
باارون ؟ :))))..
بهم میگن اگه فلان کار و بکنی خدا رهات میکنه به حال خودت ..
باید به کی گوش بدم ؟ حرف اینا یا ندایِ درونم که قبلا ها مطمئن میگفت اینطور نیست و الان سر حرفای پرتکرار و تاکیدشون به شک افتاده ولی همچنان ناامید نیست ؟ :)
داشتم به این فکر میکردم آیا واقعا انقد حوصله دارم که بخوام برای خوب شدن حال بقیه تلاش کنم ؟ دیگه شور و شوقی مونده ؟ :)
ولی من توی اون حالت هم ، با چشمای پرازاشک و مماخ قرمز شده از شدت گریه و هق هق کنان ، همچنان دلم برای صدای جدی و عصبیش ضعف میرفت .
حج خانوم یادت نره قول دادی نزاری دیگه همچین اتفاق کصشری بیوفته : )
یادت نره قول دادی حواستو جمع میکنی و ازین به بعد قبل هرکاری بیشتر فکر میکنی .
دیشب رفیقم یه حرکت بی لول و کصشری زد که بخاطرش دو ساعت تمام گریه کردم ..
و با اعتماد بیجام باعث شدم "قشنگ ترینم" بشکنه :)
این شکلیه که مردونه وایمیسه ثابت میکنه هرطوری که باشم دوسم داره و نباید استرس هیچ چیزی و داشته باشم :) ..
حتی اگه خودم اصرار داشته باشم درموردش صحبت نکنیم دقیقا دست میزاره روی همون موضوع و مجبورم میکنه درموردش حرف بزنم ، بازش کنم و کامل بیانش کنم . اونوقت با آرامش بهم بفهمونه که چقدر از نظرش یه سری چیزا بی اهمیته .
چقدر دوسش دارم .. چقدر خوبه که دارمش .. چقدر خوب بلده از روحِ یه دختر مراقبت کنه ..
مثلِ جابجا کردن یه بُلور .. انقدر ملیح و آروم و با دقت باهام رفتار میکنه ..
در عین حال همیشه میخندونتم و حرصم میده و سربه سرم میزاره :)))
حالم از مود زندگیش و روابط عنش بهم میخوره .
خودش خیانت کرد و دنبال بهونه بود تا رابطه ارو با طرفش تموم کنه ، بعد که خبر رسید اون طرفم بهش خیانت کرده الان دوروزه فاز شکست عشقی برداشته =)
چقدر جلوی خودم و میگیرم بهش نگم دنیا خانوم باید توقع همچین چیزی و میداشتی وقتی خودت همچین حرکتی زدی ! زمین گرده .
چطور میشه واقعا ؟
چطور میشه یکی و دوست داشت و همزمان به یکی دیگه هم علاقه مند شد ؟
خدایآ شکرت که من و جوری آفریدی به یه نفر بیشتر دل ندم :)
امروز حج خانوم برای جلوگیری از ریدمان توی برنامه گوشیو کلا جمع میکنی و تا سر ساعت 1:30 ظهر دست بهش نمیزنی .
بعدم باید 3:30 برگردی سر درس تا 10 شب .
هرگلی زدی به سر خودت زدی عزیزم .
یعنی از دنیا فقط استرس ، غر ، ناامیدی ، انرژی منفی بهم منتقل میشه .
قطع ارتباط باهاش یکی از بهترین تصمیمات زندگیم میشه .
دوباره !
باز که ساعت ۹ شد --_-- ینی من هرچیم زود بلند شم اخرش باید دیر شروع کنم !
ولی واسه اون تایمِ کمی که به خودم میرسم و حالم خوبه آخرِ شبا شُکر :)
اگه گشاد خانوم حواسش و بزاره سردرساش و بخونه آخر شب میتونه بیاد اینجا و کص گویی کنه =)
مجبور نبودم انقد زیاد شام بخورم که الان این باشم 🚶🏻♀️ ولی خب آدمِ دیگه ، خر میشه
نمیدونم چمه که انقدر بی انرژیم ..
از اول صبح تا آخرِ آخرِ شب :(
امروز هردوتا بسته هام رسید :)
روسری هام ..
و الیته ریسه و چاپستیک و فیس براش که کسی نبود منو ببره بگیرم از خونه دوستم :)
یعنی این روابط زناشویی اطرافم و که میبینم میخوام برینم تو این سبک زندگیاشون ..
یکی نبود به من بگه دختر تو که طاقت هرشب دوری و نداری نونت کم بود ، ابت کم بود ، چت بود که برگشتی گفتی بره شیفت شب کار کنه .. :(
چی میشد منم مثل خیلیای دیگه بی دغدغه از هزارتا فکر به اتفاقایی که دوست دارم رقم بخوره فکر میکردم ؟ :)
هوس یخمکِ صورتی که یه نمه آب شده کردم :))
واقعا ها واااقعا ، چشم بچم شور نشه ؟
ینی بابام جز ریدن تو اعصاب من و باعث افت انرژی شدن کاری نداره بکنه .