1452+
نه این گلو درد قصد تموم شدن نداره
هیچوقت با من ، با لحنی که تمسخر توشه حرف نزن . حتی تمسخر درموردِ مسائل عادی .
واقعا زیباست دونفر کنارِ هم رشد کنند ..
کنارِ هم بزرگ شند و باهم دیگه ایستگآه های مخالف زندگی شونو بگذرونند ..
بنظرم زیباست وقتی توی سختی ها کنارِ همیم ، انقدر بمونیم که آرامش رو هم باهم تجربه کنیم :)
داشتم فکر میکردم یکم با ادب تر باشم . هم نسبت به مادرم ، هم کلی .
البته بعید میدونم بتونم کلی با اادب بشم =))
دارم یه این نتیجه میرسم اولویتِ زندگیم ، حالِ خوبمه . هیچ چیزم ارزش اینو نداره که از خودم بگیرمش .
البته دلیل نیمشه من دیگه پست نزارم یا برم بخوابم =))
خُب ..
امروز صبح نسبتا زود بلند شدم ، اتاقمو مرتب کردم ، مسواک زدم ، قرص معدمو خوردم ، بعدشم کاسنیم . شروع کردم به تمیز کاری و این قضایا . نماز ظهرمو خوندم ، یه کمی فایلمارو گوش کردم . نهار و بعدش یه ساعت و نیم خواب . بیدار که شدم فول انرژی نبودم ولی یکم خودم و جمع و جور کردم . فیلم دیدم ، یه برگه رو اماده کردم برای لیست کارهایی که میخوام هرروز انجام بدم ، البته هنوز کامل نیست . باز فیلم دیدم و ماسک ناخونمو زدم . چنددقیقه پیشم وازلینِ مژه و ابرو و روغن زیتون برای موهام .
: )
+ روزِ خوبی بود .
به قولِ دختر پرانرژیِ بلاگفامون ، شبتون بهشـت 💚🍃
چیزی که روحمو شاد میکنه چیه ؟
استاد میگه یه کار پیدا کن که ازش لذت ببری ، یه کار ، حتی اگه خیلی ساده باشه !
بعد پایه هایه یک امپراطوری مالی رو تاسیس کن .
اون چه کصخلیه که وقتی گوشیش 100% شارژه بارزم تو شارژ استفادع کنه ؟
من ✋ پنج دقه قبل از حرکت برای مسافرت
یعنی انقدررر این خواب عصری شیرین بود ، انقدررر شیرین بود که من کصخل بودم بیدار شدم .
عبارت "پول را به کس گاو زد" از کجا اومده یعنی ؟
رفیقم پیام داده حال و احوال پرسی ، احتمالا میخوان پلاش شن فردا خونمون . من دارم میرم دلیت اکانت کنم 🚶
حس میکنم یکی داره با پسوندِ خانوم اسم کوچیکمو صدا میزنه =| وحشتناکه
چرا انقدر کُردا خوبن ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ یه کرد بیاد منو بگیره انقد بکنه که بمیرم
هیچ وقت نفهمیدم لپ تاپه ؛ لب تاپه ، لب تابه ، لپ تابه ، چیه 🚶
مهتاب خیلی اخریا پولدار شدیا ، نمیخوای شیرینی لب تاب جدیدتو بدی ؟
برم قرداد نمازَرو با ننم ببندم بنظرم .
خا میخوام تولدش براش ساعت بخرم ، ایح ایح
حتما فکر میکنید خیلی پول دارم . نه همشو به کص گاو زدم .
دروغ نگم دلم براش تنگ شده ، از بس که این پسر مظلوم بود .
یه چیزی هست بنام دفترچه اعتماد بنفس ، بخدا رشته های مغزم پاره شدن ولی هرچی فکر میکنم کار خاصی نکردم که بنویسم =))
به ننه و اقام گفتم یه مبلغی در نظر بگیرین به عنوان جایزه تا چهل روز نرینم به پوستم و کاسنیمو مرتب بخورم .
ننم گفت خداوکیلی صدتومن میدم تو نمازتو بخون فقط .
[ ساعت را برای پنج صبح کوک میکند ]
البته این نکته هم حائز اهمیته که من ساعت کوکی ندارم